ریشه ضرب المثل

 

 
 
این منم نه این منم/ ریشه ضرب المثل
 
 
 

 

آدم‌هاي بي سر و پاي كم ظرفیت  چون به جايي برسند خيلي زود خودشان را گم مي‌كنند و بي‌حساب فيس و افاده مي‌كنند و تكبر مي‌فروشند. اين مثل نيشدار و كنايه‌آميز را مردم براي همين تازه به دوران رسيده مي‌زنند كه جنبه تحقير و استهزاء نيز دارد.

دختر فقيري بود كه تازه شوهر كرده بود و به يك خانه و زندگي و مال و دولتي رسيده بود و از خوشحالي ذوق آمده بود تو گلوش. جوري كه خيال مي‌كرد دارد خواب مي‌بيند. شب عروسي كه با بزك دوزك و قباي عروسي و دم و دستگاه داشتند مي‌بردنش، مرتب تو راه، زير لب به خودش

مي‌گفت: «ئي منم؟ نه ئي منم؟ گر ئي منم شاده دلم، شنگه دلم
اين منم؟ نه! اين منم؟... گر اين منم، شادست دلم، شنگ است دلم».

روايت دوم
يك دختر خوشگلي بود كه هميشه در بيابان زندگي كرده بود و اصلاً رنگ خانه و خانواده را نديده بود. يك روز يك جوان شهري او را مي‌بيند و عاشقش مي‌شود و او را به شهر مي‌برد تا با او عروسي كند. اين دختر از بچگي يك زنگوله به گردنش بسته بودند كه گم نشود. جوان براي اينكه مردم به او نخندند اول كاري كه مي‌كند زنگوله را از گردن او باز مي‌كند و او را مي‌فرستد حمام و يك دست لباس خوب و نو به او مي‌پوشاند.

براي شب عروسيش همه چيز كه مي‌خرد يك كفش ساغري سبز هم مي‌خرد و گوسفندي مي‌كشد. دخترك يك تكه گوشت توي ديگ بار مي‌گذارد و بقيه‌اش را هم به ميخ و چنگك آويزان مي‌كند. توي خانه جوان يك جوي آب بوده كه مثل آب انبار پله مي‌خورده پايين مي‌رفته.

 

خلاصه عروسي راه مي‌افتد و دخترك هم خوشحال و خرم اما به خاطر اينكه هرگز چنين چيزهايي نديده بود اصلاً نمي‌دانست چكار كند. شب كه مي‌شود مرتب راه مي‌رود و يك نگاهي به ديگ روي اجاق مي‌كند، يك نگاهي به جوي آب و يك نگاه هم به آسمان و هي با خودش مي‌گويد: «اين منم نه من منم ـ تي تيش ماماني به تنم ـ بالا ميرم ماه مي‌بينم ـ پايين ميام آب مي‌بينم ـ كفشاي سوزورپام مي‌بينم ـ اين منم نه من منم ـ اگه منم كو زنگوله‌م ـ چزاره به ميخ نديده بودم ـ پزاره به ديگ نديده بودم ـ اين منم نه من منم ـ اگر منم كو زنگوله‌م!»

 

 
 
ریش و قیچی دست شماست
 
 
 

 

 

این عبارت را موقعی بکار می برند که طرف مقابل از هر جهت مورد اعتماد و اطمینان کامل باشد.


آورده اند که ...
در قرون و اعصار گذشته مخصوصاً بعد از اسلام و با توجه به دستور فرمان پیامبر اکرم ( ص ) که فرموده اند ( ریش ها را بلند و سبیل ها را به اندازهٔ کافی کوتاه کنید )، برای صاحبان ریش هیچ بلا و مصیبتی بالاتر از این نبود که کسی از باب دشمنی، ریشش را به زور بتراشند و او را که از افراد مومن و متقی شناخته می شد محروم دارند، اگر از غصه دق نمی کرد، مسلماً از عامل عمل، انتقام وحشتناکی می گرفت وای بسا که سرها بر ریش به باد فنا و نیستی می رفت، زیرا وقتی که یک تار موی ریش تا آن اندازه ارج و اعتبار داشته باشد که به گرو گذاشته شود، بدیهی است قدر و منطلت تمامی و همگی محاسن را چه پایه و مایه خواهد بود. به همین جهت از عبارت ریش و قیچی به دست کسی سپردن که در موقع اصلاح سر و صورت از طرف سلمانی و آرایشگر انجام می گرفت، این معنی مجازی افاده می شود که صاحب ریش، همان طور که به سلمانی و آرایشگر اعتماد کامل دارد و مطمئن است که ریش را در حد آرایش نه از بیخ و بن با قیچی کوتاه می کند اعتماد کننده نیز به طرف مورد اعتماد تا اندازه ای اطمینان دارد که می داند حیثیت و آبرویش را محفوظ داشته در حفظ نگاهداشت امانت و احترام به قول و قرار صادق و راسخ خواهد بود.

 

 
 
ضرب المثل "شاه می بخشد، شیخ علی خان نمی بخشد" چگونه باب شد؟
گاه پیش می آید که از مقام بالاتر فرمانی صادر می شود، ولی آن که باید آن را اجرا نماید، فرمان را به مصلحت ندیده و از انجام آن خودداری می کند. در این حالت با طنز و کنایه این اصطلاح را برای او به کار می برند.
 
 

جام کشکول:

پس از شاه عباس دوم پسر بزرگش "صفی میرزا" به نام "شاه سلیمان" در سال ۱۰۷۸ق بر تخت سلطنت نشست و مدت ۲۹ سال با قساوت و بی رحمی تمام سلطنت کرد. وی وزیر مقتدر و کاردانی داشت به نام شیخ علی خان زنگنه که از سال ۱۰۸۶ تا ۱۱۰۱ق فرمانروای حقیقی ایران به شمار می رفت و چون شاه صفی خوش گذران و ضعیف النفس بود، همه ی امور مملکتی را او اداره می کرد.

شیخ علی خان شب ها با لباس مبدل به محلات و اماکن عمومی شهر می رفت تا از اوضاع مملکت با خبر شود. بناها و کاروان سراهای متعددی به فرمان او در گوشه و کنار ایران ساخته شده است که امروزه به غلط "شاه عباسی" نامیده می شوند. شیخ علی خان با وجود قهر شاه سلیمان شخصیت خود را حفظ می کرد و تسلیم هوس بازی های او نمی شد.

یکی ار عادت های شاه سلیمان این بود که در مجالس عیش و طرب شبانه، هنگامی که سرش از باده ی ناب گرم می شد، دیگ کرم و بخشش او به جوش می آمد و برای رقاصه ها و مغنیان مجلس مبالغ هنگفتی حواله صادر می کرد که صبح بروند و از شیخ علی خان بگیرند.

چون شب به سر می رسید و بامدادان حواله های صادر شده را نزد شیخ علی خان می بردند، او همه را یکسره و بدون پروا به بهانه ی آن که چنین اعتباری در خزانه موجود نیست، بی پاسخ می گذاشت و متقاضیان را دست از پا درازتر بر می گردانید. یعنی "شاه می بخشید، ولی شیخ علی خان نمی بخشید"

از آن تاریخ است که عبارت "شاه می بخشد، شیخ علی خان نمی بخشد" در میان مردم اصطلاح شده است.

 

 

 
 
ریشه «کاسه داغ تر از آش» چیست؟
هر کس در انجام کاری بیشتر از ذی نفع وذی صلاح و مسئول دخالت وپافشارکند از باب تعریض وتمثیل گفته می شود : فلانی کاسه گرمتر از آش است و یا به اصطلاح دیگر : کاسه داغ تراز آش است .
 
 

جام کشکول:

هر کس در انجام کاری بیشتر از ذی نفع وذی صلاح و مسئول دخالت وپافشارکند از باب تعریض وتمثیل گفته می شود : فلانی کاسه گرمتر از آش است و یا به اصطلاح دیگر : کاسه داغتراز آش است .

 

قبلا دراینگونه موارداصطلاح دایه مهربانتراز مادر به کار برده می شد ولی درعصر قاجاریه واقعه تاریخی جالبی عنوان این مقاله را مرادف اصطلاح مزبور قرار داده است که ذیلا به شرح واقعه می پردازیم :

 

درزمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار همه ساله یکروز از فصل بهاردر سرخه حصار تهران برنامه آشپزان با حضور شاه وخاندان سلطنت واعیان و اشراف کشور با تشریفات خاص وبرنامه مفصلی که در مقالات آش شله قلمکار وسبزی پاک کردن در این کتاب آمده اجرا می شده است که تمام امرا و صدورمملکت درپختن این آش کذایی کار و وظیفه ای بر عهده داشته اند .

 

یکی سبزی پاک می کرد ، دیگری خس و خاشاک نخود و لوبیا را می گرفت یکی دیگر بادنجان پوست میکند ، یکی هم هیزم زیردیگ می گذاشت.

 

خلاصه تمام اعاظم کشور از زن ومرد به کاری اشتغال داشته اند و در پیشگاه سلطان خودرا به نحوی خادم وخدمتگزار جلوه می داده اند !

 

یکی ازمواد اساسی برنامه آشپزان این بود که چون آش شله قلمکارکاملا طبخ و آماده می شد آن را در قدح های چینی بزرگ و کوچک می ریختند و به فراخور مقام و منزلت بین وزرا و امرا و رجال وهمسران شاه که افتخار حضور داشته اند تقسیم می کرده اند .

 

آن گاه سفره عریض و طویلی گسترده می شد . هرکس به جای خود که قبلا معین شده بود می نشست و از ظرف مخصوصش با تظاهر به کمال میل و اشتها تناول می کرد .

 

سرانجام هریک از مدعوین موظف بود قدح چینی را پس ازخوردن آش پر از سکه طلا و اشرفی کند و به حضور قبله عالم تقدیم دارد ! به قول آقای دکتر احسان طباطبائی صاحب کتاب چنته درویش که در رابطه با این آش مورد بحث می نویسد :

 

"... دراینجا بر خلاف مثل معروف ، که هرکس به قدر پولش باید آش بخورد اتفاقا هیچکس صد یک بلکه هزاریک پول تقدیمی آش نمی خورد و این پول را فقط برای افتخارتقرب به حضور ملوکانه تقدیم می نمودند و گاهی هم ناصرالدین شاه بر سر حال بود و به کسی خیلی لطف و مرحمت داشت واز او احوالپرسی می نمود ..."

 

آقای مرتضویان ضمن شرح اجمالی از جشن آشپزان راجع به ریشه ضرب المثل بالا چنین می نویسد :

 

"... رسم چنین بود که آن شخص پس از خوردن آش ، کاسه خودرا پر از اشرفی کرده نزد شاه بفرستد ."

 

" با آنکه طبع بلند پرواز بشر زیادت طلب است و به هر جاه و مقامی باشد آرمان جلال و جبروت بیشتری دارد اما در این روز با آنکه مقام شامخی داشتند آرزو میکردند پست ترین مقام را داشته باشند وچون کاسه هر کس بزرگتر بود در این معامله زیادتر پول داغتر می شد می گفتند : کاسه از آش داغتر است ."

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
لقمه گلو گیر رو حتما ببینید
 
 

 

 


جام کودک؛

سابقاً در میان اهل طریقت این اعتماد وجود داشت که لقمه حرام و شبهه ناک از گلوی مردان خاص خدا قاطبتاً پایین نمی رود در گلو گیر می کند و موجب زحمت و دشواری می شود. در عصر حاضر از این عبارت که به صورت ضرب المثل درآمده است غالباً معانی مجازی و مفاهیم ملی و سیاسی آن مورد نظر و استشهاد است چنان که فی المثل می گویند: "ایران لقمه گلوگیری است که هیچ هاضمه ای نمی تواند آن را هضم و بلع کند."


خلاصه این گونه لقمه ها را از باب تمثیل لقمه گلوگیر گویند که ریشه تاریخی آن به این شرح آمده است:

ریشه و علت تسمیه عبارت مثلی لقمه گلوگیر را به حوادث و وقایع چندی مرتبط می دانند که چهار مورد آن قابل ذکر است و از این چهار مورد البته مورد اول را بیشتر قابل توجه و اعتنا می دانند.

 

1. حارث محاسبی (وفات 243 هجری در بغداد) از بزرگان متصوفه و علمای مشایخ و پیشوای طریقت محاسبیان از صوفیه است. در شرح حال و کرامات و ریاضت هایش مطالب بسیار نوشته اند که از جمله چهل سال روز و شب پشت به دیوار و جز به دو زانو ننشست. پرسیدند که:"قبول تحمل این همه رنج و تعب برای چیست؟"
جواب دادم:"شرم دارم که به هنگام مشاهده در پیشگاه حضرت رب الاربا بنده وار ننشینم." چون در محاسبه مبالغی تمام داشت به لقب محاسبی ملقب گردید.


روزی حارث نزد قطب اعظم و سید الطایفه جنید بغدادی رفت. جنید در ناصیه حارث آثار گرسنگی دید و تقاضا کرد طعامی برایش حاضر کنند. حارث پذیرفت و جنید به خانه رفت و غذای مأکولی که شبانه از مجلس عروسی یکی از بستگان و نزدیکان آورده بودند مختصری پیش حارث نهاد. چون حارث دست به طعام برد انگشت دست راستش کشیده شد و به زحمت لقمه ای در دهان نهاد ولی هر چه تلاش کرد لقمه در گلوگیر کرد و فرو نمی رفت. ناگزیر لقمه را از دهان بیرون افکند و خواست از خانه بیرون رود که جنید بغدادی جلویش را گرفت و علت را جویا شد. حارث گفت:"آن طعام از کجا بود؟" جنید گفت:"از خانه خویشاوندی."


حارث گفت:"مرا با خدای عزوجل نشانی است که لقمه مشکوک و شبهه آمیز در گلویم گیر می کند و پایین نمی رود."
جنید گوید خواهش کردم روز بعد به خانه ام آمد پاره ای نان خشک آوردم، بخورد و لذت فراوان برد. آن گاه گفت:"چیزی که پیش درویشان آری، چنین آر."

 


مهریه حوا چه بود؟

مهریه حوا چه بود؟



مهریه حوا وقتی كه خداوند حوا را آفرید،حضرت آدم با مشاهده او احساس علاقه و محبت نمود و از او پرسید:تو كیستی؟ در این حال اثر حیا در چهره او ظاهر گردید و سكوت اختیار نمود.همچنین جبرئیل نازل شد و به حضرت آدم گفت:این زن حوا است و او را خدای باریتعالی برای تو آفریده است و همواره مونس و محرم و همدم تو خواهد بود. همین كه حضرت آدم این سخن را شنید و دانست این نعمت خاص او آفریده شده قصد تصرف او را نمود جبرئیل گفت:ای آدم،اگر او را می خواهی باید كابین داده و به عقد خود در آوری. حضرت آدم پاسخ داد:كه تو می دانی من چیزی ندارم تا با آن بتوانم مهریه او را بپردازم و او را به عقد خود در آورم جبرئیل گفت پس هر شب بر حبیب خدا صلوات بفرست تا حوا بر تو حلال گردد. وقتی كه حضرت آدم به طرف حوا آمدگفت: پروردگارا،حوا را به ازدواج من دربیاور خداوند فرمود:مهر او را بپرداز تا او را برای تو تزویج نمایم.آدم عرض كرد:پروردگارا من چیزی ندارم. خداوند فرمود:ده بار بر محمد و آلش صلوات بفرست. سپس آدم ده بار صلوات فرستاد و خداوند حوا را به ازدواج او در آورد پس وقتی كه صلوات مهر حوا باشد چرا مهر حورالعین نشود؟ 

ضرب المثل های شنیدنی

 یکی بود یکی نبود . قصابی بود که هنگام کار با ساطور دستش را برید.و خون زیادی از زخمش می چکید. همسایه ها جمع شدند و او را نزد حکیم بردند. حکیم  بعد از ضد عفونی زخم می خواست آن را ببندد که متوجه شد لای زخم قصاب استخوان کوچکی مانده است. می خواست آن را بیرون بکشد، اما پشیمان شد و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت: زخمت خیلی عمیق است و باید یک روز در میان نزد من بیایی تا زخمت را پانسمان کنم.

از آن روز به بعد قصاب بیچاره،  هر روز مقداری گوشت با خود  می برد و یا مبلغی به حکیم می داد و حکیم هم همان کار همیشگی را می کرد اما  زخم قصاب خوب نشد که نشد.

مدتی به همین منوال گذشت تا این که روزی حکیم برای مداوای بیماری از شهر خارج شد و چند روزی به سفر رفت  و از آن جایی که پسرش طبابت را از او یاد گرفته بود، به جای او بیماران را مداوا می کرد.

آن روز هم طبق معمول همیشه قصاب نزد حکیم رفت و حکیم دست او را مداوا کرد و پس از ضد عفونی می خواست زخم را پانسمان کند که متوجه استخوان لای زخم شد و آن را بیرون کشید و زخم را بست و به قصاب گفت: به زودی زخمت خوب می شود.

 

 

چند روز بعد قصاب، خوشحال نزد پسر حکیم آمد و به او گفت: تو بهتر از پدرت مداوا می کنی. زخم من امروز خیلی بهتر است. پسر حکیم هم بار دیگر زخم را ضدعفونی کرد و بست و به قصاب گفت: از فردا نیازی نیست که نزد من بیایی.

چند روزی گذشت و حکیم از سفر برگشت. وقتی همسرش سفره را پهن کرد متوجه شد که غذایش گوشت ندارد و فقط بادمجان و کدو در آن است. با تعجب گفت: این غذا چرا گوشت ندارد؟ همسرش گفت: تو که رفتی پسرمان هم گوشتی نخریده.

حکیم با تعجب از پسر سوال کرد: مگر قصاب نزد تو نیامد؟ پسر  حکیم با خوشحالی گفت: چرا پدر آمد و من زخمش را بستم و استخوانی را که لای آن مانده بود،  بیرون کشیدم. مطمئن باشید کارم را خوب انجام داده ام.

حکیم آهی کشید و روی دستش زد و  گفت: از قدیم گفته بودند: نکرده کار ، نبر به کار. پس بگو چرا امشب غذای ما گوشت ندارد.  من  خودم استخوان را لای زخم گذاشته بودم تا قصاب هر روز نزد من آمده و مقداری گوشت برایمان بیاورد.

از آن روز به بعد درباره کسی که جلوی پیشرفت کارها را بگیرد یا دائم اشکال تراشی کند، می گویند: استخوان لای زخم می گذارد.

 

 
 
یک کلاغ چهل کلاغ
 
 

 

 

ننه کلاغه صاحب یک جوجه شده بود. روزها گذشت و جوجه کلاغ کمی بزرگتر شد. یک روز که ننه کلاغه برای آوردن غذا بیرون می رفت به جوجه اش گفت: عزیزم تو هنوز پرواز کردن بلد نیستی. نکنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری و ننه کلاغه پرواز کرد و رفت.

هنوز مدتی از رفتن ننه کلاغه نگذشته بود که جوجه کلاغ بازیگوش با خودش فکر کرد که می تواند پرواز کند و سعی کرد که بپرد ولی نتوانست خوب بال وپر بزند و روی بوته های پایین درخت افتاد.

 

 

همان موقع یک کلاغ از اونجا رد می شد، چشمش به بچه کلاغه افتاد و متوجه شد که بچه کلاغ نیاز به کمک دارد. او رفت که بقیه را خبر کند و ازشان کمک بخواهد.

پنج کلاغ را دید که روی شاخه ای نشسته اند. گفت: چرا نشسته اید که جوجه کلاغه از بالای درخت افتاده. کلاغ ها هم پرواز کردند تا بقیه را خبر کنند.

تا این که کلاغ دهمی گفت:  جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم نوکش شکسته.  و همین طور کلاغ ها رفتند تا به بقیه خبر بدهند.

کلاغ بیستمی گفت: کمک کنید چون جوجه کلاغه از درخت افتاده و نوک و بالش شکسته.

همین طور کلاغ ها به هم خبر دادند تا به کلاغ چهلمی رسید و گفت: ای داد و بیداد، جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم که مرده.

 

 

همه با آه و زاری رفتند که خانم کلاغه را دلداری بدهند. وقتی اونجا رسیدند، دیدند ننه کلاغه تلاش می کند تا جوجه را از توی بوته ها بیرون آورد.

کلاغ ها فهمیدند که اشتباه کردند و قول دادند تا از اون به بعد چیزی را که ندیده اند، باور نکنند.

از اون به بعد این یک ضرب المثل شده و هرگاه یک خبر از افراد زیادی نقل شود به طوری که به صورت نادرست در آید، می گویند: یک کلاغ، چهل کلاغ شده است.

پس نباید به سخنی که توسط افراد زیادی دهن به دهن گشته، اطمینان کرد. زیرا ممکن است بعضی از حقایق از بین رفته باشد و چیزهای اشتباهی به آن اضافه شده باشد.


 

 
 
ضرب المثلی جالب و شنیدنی
 
 
 

 

 

سرش پلو و زيرش سنگ قربانت شوم يگانه پسر:

 

پيرزني بود كه پيش پسر و عروسش زندگاني را به سختي مي‌گذراند، زيرا عروسش غذاي كافي به او نمي‌داد، هميشه هنگام بردن غذا براي پيرزن، سنگي را داخل بشقاب مي‌گذاشت و مقداري پلو رويش مي‌ريخت و آن را طوري مي‌برد كه شوهرش مي‌ديد و شوهرش در دل از اين كه زنش آن چنان صادقانه به مادرش خدمت مي‌كرد، خوشحال مي‌شد.

بيچاره پيرزن هم از ترس جرأت نمي‌كرد موضوع را به پسرش بگويد و با همان غذاي ناچيز مي‌ساخت و روزبه ‌روز در اثر گرسنگي لاغرتر مي‌شد.

 

 

يك روز كه جمعه بود با خود گفت: امروز جمعه است. به خانه دامادم بروم. هم از دخترم ديدن كنم و هم يك شكم سير غذاي خوب بخورم.
با اين خيال به خانه دخترش رفت. دختر از ديدن مادرش كه مدت زيادي بود او را نديده بود، خوشحال شد و غذاي خوب و چربي برايش پخت، ولي از بي‌اقبالي پيرزن، هنگامي كه مي‌خواست سفره را با غذا پيش مادرش ببرد، شوهرش پيدا شد و با ديدن سفره و غذا فهميد كه اين غذا به خاطر مادرزنش پخته شده، شروع كرد به داد و فرياد و كتك زدن زنش. پيرزن بدبخت غذا نخورده بيرون رفت و به سوي خانه پسرش راه افتاد و در راه زير لب زمزمه مي‌كرد: « سرش پلو، زيرش سنگ، قربونت بشم يه دونه پسر. »

 

عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

با شهادت امام رضا در سال ۲۰۳ پیکر پاکش در کنار قبر هارون الرشید به خاک سپرده شد این امارت در میان باغی بزرگ و زیبا قرار داشت که متعلق به حمید بن قحطبه والی توس بود گویند هنگامی که امام رضا (ع) به مرو می رفتند در بین راه در خانه حمید بن قحطبه فرود آمدند و محل تدفین خود را مشخص نمودند .با توجه به این مطلب اولین بنای آرامگاه همان بقعه هارون الرشید بوده است که توسط مأمون عباسی بنا شده است که بقیه بنای حرم بر روی آن ساخته شده است از این تاریخ به بعد تا دوره دیلمیان نشانه ای از تجدید یا مرمت حرم در دست نمی باشد سبکتکین (۳۸۷ ـ ۳۶۶ هـ ق ) پادشاه متعصب غزنوی حرم مطهر را ویران و زیارت آن را ممنوع کرد پس از آن عمید الدوله فایق در تکمیل بقعه و آبادانی مشهد کوشید.

در سال ۴۰۰ هـ ق ابوبکرشهمرد به دستور سلطان محمود غزنوی بنای بقعه بار دیگر بازسازی کرد با توجه به سنگ نوشته قبر امام رضا(ع) به نظر می رسد بنای حرم در سال ۵۱۶ هـ ق تجدید یا تعمیر شده است . بنای بقعه به سال ۵۴۸ هـ ق آسیب فراوان دید.در روزگار سلجوقیان شرف الدین ابوطاهر قمی پس از مرمت بنا گنبدی کاشی کاری شده را بر روی قبه حرم بنا کرد و مناره ای را کنار آن ساخت در دوره خوارزمشاهیان (۶۱۲ هـ ق ) روضه رضوی مورد توجه قرار گرفت که کتیبه هایی از آن زمان در حرم موجود می باشد.

 

0.299103001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

در زمان چنگیز بقعه دچار ویرانی شد . در زمان غازان خان و سپس سلطان محمد خدابنده الجایتو در تعمیر و تزئین حرم مطهر کوشید . در قرن هشتم بنای حرم عبارت بوده است از : حرم ، مسجد بالاسر و چند بنای کوچک متصل به ضلع شمالی و یک مدرسه ( به تصریح ابن بتوته جهانگرد معروف ) . در زمان شاهرخ تیموری و همسرش گوهرشاد حرم مطهر توسعه قابل توجهی پیدا کرد .در این دوره سال ۸۲۱ هـ ق نخستین مسجد جامع شهر مشهد با نام مسجد گوهرشاد در سمت قبله حرم مطهر بر پا شد سپس بنای «دارالحفاظ» «مسجد فرق الذکر» « دارالسیاده » و سر انجام « تحویل خانه یا خزانه بر پا شد .

پیرامون مجموعه نیز سه مدرسه به نام های مدرسه پریزاد ، مدرسه بالاسر ، مدرسه دودرب ساخته شد در زمان سلطان حسین بایقرا ( ۸۷۵ ـ ۹۱۲) به کوشش امیر علی شیر نوایی صحن کهنه و اساس ایوان طلا به وجود آمد صحن انقلاب در زمان شاه عباس اول وسعت یافت در زمان شاه طهماسب صفوی مناره نزدیک گنبد مرمت و طلاکاری شد و در سال ۹۳۲ هـ ق خشتهای نفیس کاشی روی گنبد به خشتهای طلا مبدل شد بعد از غارت خشتهای طلای گنبد در شورش عبدالمؤمن خان ازبک شاه عباس در سال ۱۰۱۰ هـ قبه تجدید بنای آن دستور داد که شرشح آن در کتیبه میناکاری شده دور گنبد به خط علیرضا عباسی نقش بسته است . ـ در زمان شاه عباس صحن کهنه (انقلاب ) گسترش یافت و ایوان شمالی اتاقها غرفه ها و سردرها و ایوانهای شرقی و غربی آن احداث گردید .

روضه منوره که پیکر مقدس حضرت رضا (ع) در آن مدفون است زیر گنبدی زرین و با شکوه قرار دارد و هسته مرکزی بناهای آستان قدس رضوی به شمار می آید. در سالهای آغازین به خاک سپاری پیکر پاک امام (ع) , حرم مطهر به صورت بنایی ساده با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود , چنان که بقعه مطهر تنها در یک در وروردی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود. صفه های اضلاع حرم به جز صفه پیش رو , به سوی خارج از بنا بسته بود.بر فراز بقعه تنها قبه ای وجود داشت. در آن سالهای دور زمین های اطراف حرم مطهر , همه خالی از سکنه بود و نوغان که یکی از دو قصبه معروف و معتبر توس بود , تنها آبادی مسکونی منطقه محسوب می شد .

نظارت دقیق حکام جور بر حرکات و سکنات شیعیان , منع آنها از توجه به مرقد امام و درک فیض زیارت , موجب شد که سالها سپری شود و بنایی درخور و شایسته مضجع شریف حضرتش احداث نگردد . سرانجام سالهای سخت و سنگین به کندی سپری شد , عنایات خدای تعالی نسبت به روضه رضوی موجب شد که در آن روزهای اولیه و جو خاص آن زمان , حرم مطهر از هرگونه آسیبی محفوظ بماند تا آنجا که باب رافت خاصه حضرت بصورت بروز کرامات پی در پی و معجزات , گره از کار دردمندان و نیازآوران به درگاهش گشود , کثرت و تداوم کرامات امام موجب شد که توجه و اقبال مردم و حاکمان آن زمان به ویژه بیشتر اهالی خراسان و مناطق دیگر فزونی یابد و ارادتمندان به بقعه و بارگاه رضوی , زیارت پرفیض مرقد منورش را بر خود فرض دانسته اقدام به ساخت و مرمت و تذهیب و تزئین و حفظ و نگهداری آن بنای مقدس نمایند.

در طول قرنهای مختلف , رجال کشورهای اسلامی , حکام و امرای خراسان , مردان با اخلاص و علاقه مند به مقام شامخ ولایت و امامت با صرف مبالغی در تجدید عظمت آن کوشیده اند , ضمن تزئین آن با ایجاد بناها و به جای گذاشتن آثاری این مکان شریف را مملو از جلوه های کهن هنری دوران گذشته نموده , نفایس تاریخی و شاهکارهای هنری شان را مخلصانه به این جایگاه رفیع عرضه دارند.

عکس های قدیمی حرم امام رضا (ع)

0.519896001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

تصاویر قدیمی حرم امام رضا

0.533895001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

تاریخچه و عکسهای قدیمی حرم امام رضا

0.538973001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

عکسهای کمیاب قدیمی حرم امام رضا (ع)

0.547906001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

عکس های حرم امام رضا

0.558505001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

عکس های حرم امام رضا در گذشته

0.561919001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

قدیمی ترین عکس های حرم امام رضا

0.565702001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

حرم امام رضا (ع) در گذشته

0.574074001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

قدیمی ترین تصاویر حرم امام رضا

0.647524001378871552 parsnaz ir عکس های قدیمی از حرم امام رضا (ع) در مشهد

 


عمراً چنین چیزی دیده باشید

عمراً چنین چیزی دیده باشید 

nf00173459 1 عمراً چنین چیزی دیده باشید / عکس

فشار خون قاتل خاموش

امروزه فشار خون بالا یکی از مهمترین معضلات عمومی در سطح دنیاست.

 این مسئله به علت افزایش طول عمر افراد و شیوع روز افزون عوامل مستعد کننده 
مانند چاقی، کم تحرکی و تغذیه  ناصحیح تبدیل به یک مشکل بهداشتی شایع شده است. 
بیماری فشار خون بالا مهمترین عامل خطر بیماریهای قلب و عروق است 
که به عنوان قاتل خاموش معروف شده است. که بدون علامت بوده و منجر به
 حمله قلبی و سکته مغزی می شود. 
بنابراین یکی از راههای آشنایی هموطنان عزیز با این بیماری و راههای پیشگیری
 و کنترل آن استفاده ازکتابهایی است که در این مورد منتشر شده است. 
یکی از کتابها، کتاب فشار خون قاتل خاموش  است 
که پزشک و همشهری عزیز  جناب آقای دکتر سید محمد باقر نجار زاده 
فوق تخصص کلیه و فشار خون 
با همکاری دکتر بهروز متحدی فوق تخصص جراحی قلب و عروق به زبانی ساده  نوشته اند. 
این کتاب شامل پنج فصل است که در قطح رقعی و در 100 صفحه چاپ شده است. 
qdi   |