ولادت پيامبر اكرم(ص) و امام صادق(ع)تبريك و تهنيت باد.

  
 

از سالروز میلاد پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع) در کابل تجلیل شد

پیامبر عالیقدر اسلام(ص) نسبت به تمام سفیران الهی از مؤثریت خاصی بر جامعه بشری برخوردار بود. او با بیان شیرین و زیبایی که از منبع وحی سرچشمه می گرفت و رفتار ملایم و متواضعانه ای که داشت هر انسان قسی القلب را مجذوب خود می ساخت

اللهم صلی علی محمد و ال محمد
پیامبر(ص)میفرماید :هرکس صلوات بر من را در نوشته ای بنویسد تا زمانی که ان نوشته باقی است فرشتگان برای او استغفار میطلبند. میلاد حضرت محمد (ص) مبارک

 مژده دهيد چون كه هفته وحدت آمده

ميلاد امام صادق و پيمبر رحمت آمده
كاش در اين جمعه از آسمان ندا دهند
اي منتظران ظهور،منجي بشريت آمده
ولادت پيامبر اكرم(ص) و امام صادق(ع)تبريك و تهنيت باد. 

از نگاه میرزا اسماعیل دولابی

 

از سختی های زندگیت برای كسی نگو 

لبتو كنترل كن، اگرچه به تو سخت بگذره

گله و شكایت نكن و از خدا خوبی بگو

حتی به دروغ از خدا تعریف كن

این كار رو ادامه بده تا كم كم بر تو ثابت بشه كه "به راستی خدا خوب خدایی است"

مطمئن باش این اتفاق میفته

اون وقتی هم كه به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می كردی

فی الواقع راست می گفتی و خدا "خوب" خدایی بود.

 

 

هر وقت توی زندگیت گیری پیش اومد و راه بندون شد

بدون كار خدا بوده

زود برو و باهاش خلوت كن

بگو با من چی كار داشتی كه راهمو بستی؟

"هر كسی گرفتار است در واقع گرفته‌ی یار است"

 

 

گذشته كه گذشت و نیست

آینده ام كه نیومده

حال هم كه گذشته و آینده نیست

پس چه غصه ای؟

"تنها حال موجود است كه نه غصه دارد نه قصه"

 

 

هر وقت غصه دار شدید

برای خودتون و همه‌ی اطرافیانِتون استغفار كنید

وقتی غصه‌دار میشید انگار بدنتون چین می خوره

"پس استغفار كنید تا این چین‌ها باز بشه"

 

 

هر چیزی غیر از خدا داری رو از دلت بیرون كن

توی كلمه‌ی "لا اله اِلّا الله" "الّا" رو محكم ادا كن

تا اگر چیزی جز خدا توی وجودت

مونده از جا كنده بشه

بعد به خدا بگو تا دلتو تصرف كنه

 

 

 

الیس الله بکاف عبده (زمر 36)


 

الیس الله بکاف عبده (زمر 36)

 

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست.....

 

هربار ،با خواندن این آیه تلنگری بر وجودم زده می شود......

و این سوال در ذهنم بارها تکرار می شود :

براستی خدا برای بنده اش کافی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 



نامه دلتنگی

گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام.

اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمين! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟

اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند.

اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است.

صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز (ندبه)هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند.

اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم اى اميد آخرين!

اى عزيز دل پناه شيعيان اى فروغ جاودان! سايه بلند نام وياد تو از سر وسراى عاشقان بيقرار کم مباد قامت بلند شوق جز بر آستان پرشکوه انتظار خم مباد.

تقدیم به همه خوبان

پرسیدم..... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با کمی مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
وبدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
 
 
پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
 
 
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..
 
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
 
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست
دو چیز را همیشه فراموش کن:
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند
 
 
دنیا دو روز است:
یک روز با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند.
 
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد
 
در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.(اینجا یکم فکر کنید!!)
 
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
 
بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود.
 
هیچگاه عشقرا با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان، همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق.

ادمیان و هزاران نوع سلیقه


دخترک با ناز به خدا گفت:
چطور زيبا می آفرينی ام و انتظار داری خود را براي همگان زیبا نكنم؟
خدا گفت:زيبای من! تو را فقط براي خودم آفريدم...
دخترك،پشت چشمی نازك كرد و گفت:خدا كه بخل نمی ورزد،بگذار آزاد باشم
*خدا چادر را به دخترك هديه داد*
دخترك با بغض گفت:با اين؟ اينطور كه محدودترم.اصلا می خواهی زندانی ام كنی؟
يعنی اسير اين چادر مشكی شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسير نگاه های آلوده خواهی شد...
هر چيز قيمتی را كه در دسترس همه نمی گذارند...تو جواهری...
دخترك با غم گفت:آخر...آخر،آن وقت ديگر كسی مرا دوست نخواهد داشت.
نه نگاهی به سمت من خواهد آمد و نه كسی به من توجه می كند
خدا عاشقانه جواب داد:من خريدار توام!
منم كه زود راضی مي شوم و نامم سريع الرضاست...
آدميان اند و هزاران نوع سليقه!
هرطور كه بپوشی و بيارايی،باز هم از تو راضی نمی شوند!

اصلا مگر تو فقير نگاه مردمی؟

برادرم!

با آزاد گذاشتن نگاه و اعتنا به جلب توجهات ،

دلیل بی حجابی خواهرت نشو .